معنی واژه جفا بردن
6 بازدید
[ جَ بُ دَ ] (مص مرکب) متحمل جفا و ستم شدن. آزار و ظلم کسی را بر خود هموار کردن. تحمل جور و خشونت دیگری را کردن. جفا کشیدن : عیسی که دمش نداشت دودی میبرد جفای هر جهودی.نظامی. ز دشمن جفا بردی از بهر دوست که تریاک اکبر بود زهر دوست. سعدی (بوستان). ضرورتست بلا دیدن و جفا بردن ز دست آن که ندارد بحسن همتائی. سعدی (بدایع). سعدی جفا نبرده چه دانی تو قدر یار تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است. سعدی (بدایع). ز دست ترک خطائی کسی جفا چندین نمیبرد که من از دست ترک شیرازی. سعدی (خواتیم). بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند. سعدی (هزلیات).