معنی جفاکش
4 بازدید
[ جَ کَ / کِ ] (نف مرکب) تَرّ. (منتهی الارب). محنت کش. سخت جان. سختی بین. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۲۲). جفاکشنده. جفابرنده. جفابردار. متحمل جفا. آن که جفا و بیداد را تحمل کند: همه عالم آگهی شد که جفاکش توام نیم از دل تو آگه که وفاگر منی.خاقانی. وفا خواهی جفاکش باش حافظ فان الربح و الخسران فی التجر.حافظ. رجوع به جفابردار شود.
کلمات همقافیه با «جفاکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر