معنی جفاف
6 بازدید
[ جَ ] (ع مص) خشک شدن. خشک گردیدن. (تاج المصادر) (اقرب الموارد). جَفوف. (آنندراج). خشک گردیدن جامه. (ناظم الاطباء). || (اِمص) خشکی. (دهار). نقیض بَلَّة. (اقرب الموارد). رجوع به جف و جفوف و بلة شود.[ جُ ] (ع ص) چیزی خشک گردیده از چیزها که برای خشک کردن گذاشته باشند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ جُ ] (اِخ) آبی است مر بنی جعفربن کلاب را در سرزمین ایشان. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر