معنی جغری
7 بازدید
[ جَ ] (اِخ) داودبن میکائیل بن سلجوق پدر الب ارسلان و برادر طغرل بیک سلجوقی. چغری. چغربیک. جغربیک. رجوع به ابوسلیمان و جغربیک و چغربیک و چغری بک شود: مر طغرل ترکمان و جغری را با تخت نبود و با مهی کاری.ناصرخسرو.[ ] (اِخ) شیخ بن محمد علوی. او راست: کنزالبراهین الکسبیة و الاسرار الوهبیة الغیبیة لسادات مشایخ الطریقة العلویة الحسینیة و الشعیبیة. مؤلف در سال ۱۱۹۹ هـ . ق. از جمع کتاب فراغت حاصل کرد و کتابش در ۱۲۸۱ هـ . ق. در مصر به چاپ سنگی رسید. (معجم المطبوعات ج ۱ ص ۷۰۲).[ جُ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادگان بخش حومهٔ شهرستان مشهد. واقع در ۴۳هزارگزی شمال خاوری مشهد و ۲هزارگزی باختر تبادگان. در دره واقع شده و هوای آن معتدل است. ۶۹۷ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «جغری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر