معنی جغبوت
5 بازدید
[ جَ ] (اِ) چغبوت. جغبت. جبغوت. آکنه. رجوع به همین لغات شود. حشوآکنده. (شرفنامهٔ منیری). پشم آکنده و پنبه آکنده. (برهان): موی سر جغبوت و جامه ریمناک از برون سو باد سرد و بیمناک.رودکی. چون یکی جغبوت پستان بند اوی شیردوشی زد بروزی یک سبوی.طیان. در خرابات ریش خصمانش گشت در زیر قحبگان جغبوت. شمس فخری. || رودهٔ انباشته از مصالح. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «جغبوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر