معنی جعفی
8 بازدید
[ جُ فی ی ] (ع ص) ساقی. (تاج العروس). || جامه دار. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی) نسبت است به جعفی قبیله یی از یمن که فرزندان ابن سعد العشیرة هستند. (تاج العروس) (صبح الاعشی).[ جُ فی ی ] (اِخ) محل اقامت قبیله یی از یمن است. منسوب به جعفی بن سعدالعشیرةبن مالک بن أددبن زیدبن شیجب بن عریب بن زیدبن کهلان بن سبابن شیجب بن یعرب بن قطحان که میان آنجا و صنعاء چهل ودو فرسنگ فاصله است. (معجم البلدان).[ جُ فی ی ] (اِخ) پدر قبیله یی است از یمن و او جعفی بن سعدالعشیره است و نسبت بدو هم جعفی آمده. (منتهی الارب). جعفی بن سعدالعشیرةبن مالک، از کهلان، از قحطانیه، جد جاهلی یمنی است که جابربن یزید جعفی فقیه و عبیداللََّه بن حر جعفی و دیگران از نسل اویند. (قاموس و شرح قاموس ذیل مادهٔ جعف و النهایة قلقشندی ص ۱۸۲ از الاعلام زرکلی ج ۲). ... ابن سعدالعشیره. از قبیلهٔ مذحج بوده. ابن ابی حاتم و به نقل از او ابوعمر گوید که جعفی با جماعتی که در روزهای آخر عمر پیغمبر بر او درآمدند، همراه بود. ابن اثیر گوید که جعفی به فاصلهٔ زیادی پیش از پیغامبر وفات یافت و این خبر ابن ابی حاتم و نقل ابوعمر نادرست است. (الاصابه ج ۱ صص ۳ -۲۸۲).[ جُ فی ی ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن اسماعیل بن مغیرة ... بخاری از محدثانی است که به اصحاب صحاح معروفند وی در قرن سوم هجری میزیسته است. (تاریخ گزیده ص ۷۶۰).[ جُ فی ی ] (اِخ) جابربن یزید بن حارث ... مکنی به ابوعبداللََّه (متوفی ۱۲۸ هـ . ق.) تابعی و از فقهاء شیعه و اهل کوفه است. برخی از رجال حدیث او را ستوده اند و بعضی او را متهم به رجعت کرده اند. وی مردی پرروایت و بسیار آگاه از علوم دینی بود و در کوفه درگذشت. (تهذیب التهذیب ۲:۴۶ و فهرست الطوسی ص ۴۵ و میزان الاعتدال ۱:۱۷۶ از الاعلام زرکلی ج ۲).[ جُ فی ی ] (اِخ) جهم بن زحر ... (متوفی ۱۰۲ هـ . ق.) والی گرگان و از دلاوران اشراف بود که همراه یزیدبن مهلب از عراق بیرون رفت و والی برخی از نواحی حکومت وی گردید و چون یزید درگذشت مردم خراسان جهم را بگرفتند و سوار بر خر بگرداندند و سپس دویست ضربه تازیانه بر او زدند و او را کشتند. (تاریخ الکامل ابن اثیر از الاعلام زرکلی ج ۲، ۵:۱۳ و ۳۴).[ جُ فی ی ] (اِخ) سدادبن رشید. محدث است.[ جُ فی ی ] (اِخ) یمان ... والی بخارا که مسلمان شد و به ابوعبداللََّه محمدبن اسماعیل بن مغیرة جعفی بخاری منسوب گردید. (تاریخ گزیده ص ۷۶۰).[ جُ فا ] (اِخ) رجوع به اسعر در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «جعفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر