معنی جعفری

معنی جعفری

5 بازدید
[ جَ فَ ] (اِ) گیاهی از طایفهٔ چتری ها که شومخ نیز گویند و برگ آن مأکول است و در آشها و قورمه سبزی داخل کنند. (ناظم الاطباء). به لغت مازندران قسمی کرفس الورق حزا است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). قسمی از احرار بقول شبیه به کرفس در بوی و طعم و از کرفس خردتر و باریکتر. (یادداشت مؤلف). رجوع به احرارالبقول در همین لغت نامه شود. در «گیاه شناسی گل گلاب» آمده است: جعفری گیاهی است از تیرهٔ چتریان و از سبزیهای خوراکی است. دارای برگهای بسیار بریده که جنس خودروی آن در کتب قدیمی ما «فطر اسالیون» نامیده شده است. (از گیاه شناسی گل گلاب چ ۳ ص ۲۶۳ و ۲۶۴). در کتاب «کار آموزی داروسازی» آمده است: پرسیل (جعفری) از تیرهٔ: امبلیفر. قسمت قابل مصرف در داروسازی: ریشه و میوه. مواد مؤثره: آپیول و اسانس. مورد استعمال ریشه: شربت پنج ریشه. (از کارآموزی داروسازی ص ۱۸۳). <۵۳۰۶۴۰۰۵۰۱۷۷۸۰۰۱>...
[ جَ فَ ] (اِ) گلی است زردرنگ و مجازاً به معنی مطلق رنگ زرد و در بهارعجم نوعی از صدبرگ. (غیاث اللغات). نوعی از صدبرگ. (آنندراج): شمع کن این زرد گل جعفری تا چو چراغ از گل خود بر خوری.نظامی.
[ جَ فَ ] (اِ) حشره یی است بدبو که بوی تندی شبیه به بوی گیاه جعفری دارد. (یادداشت مؤلف). و نیز رجوع به ساس شود.
[ جَ فَ ] (اِ) نام قسمی کاغذ است. (الفهرست ابن الندیم).
[ جَ فَ ] (ص نسبی، اِ) طلای خالص بود منسوب به جعفر نامی که کیمیاگر بوده است و بعضی گویند پیش از جعفر برمکی زر قلب سکه می کردند چون او وزیر شد حکم فرمود که طلا را خالص کردند و سکه زدند و به او منسوب شد. (برهان قاطع). به جعفر بلخی که به نام برمک مشهور است منسوب می باشد. (از نزهةالقلوب). منسوب به جعفر پدر خالد برمکی است که وزارت سلیمان داشت. (تاریخ گزیده): از بخشش تو عالم پر جعفری و رکنی وز خلعت تو گیتی پر رومی و بهائی.فرخی. - زر جعفری : نرگس بسان کفهٔ سیمین ترازوئی است چون زر جعفری به میانش درافکنی. منوچهری. گر همه زر جعفری دارد مرد بی توشه برندارد کام.سعدی. رجوع به درست جعفری و زر شود. - دینار جعفری : چون لاله سرخ گشت رخ من ز خون تو زان پس که زرد بود چو دینار جعفری. فرخی. نرگس تر نگر چگونه شکفت نیک مانند چشم آن عیار ساق پیروزه و حوالی سیم در میان ضرب جعفری دینار. بهرامی سرخسی. و یا چو گوشهٔ دینار جعفری بمثل که کرده باشد صراف از او به گاز جدا.؟ - مار جعفری؛ نوعی از کفچه مار است. رجوع به مار و کفچه مار شود. - نعل جعفری؛ قسمی نعل بوده است : از لعن بر سم تو زنم نعل جعفری گر ظن بری به من که من از دست جعفرم. سوزنی.
[ جَ فَ ] (ص نسبی) (مذهب ...) مذهب شیعهٔ دوازده امامی که منسوب به حضرت امام جعفر صادق (ع) است. رجوع به شیعه شود.
[ جَ فَ ] (اِخ) کوشکی است مر متوکل را نزدیک سرمن رأی. (منتهی الارب). نام قصری است که جعفر المتوکل علی اللََّه پسر المعتصم باللََّه در نزدیکی سامره در جائی به نام ماحوزه بنا نهاد و سپس در کنار آن قصر، شهری ساخت و بدانجا منتقل گردید و اراضی آنجا را به اقطاع به سران لشکر داد و آن شهر از سامراء بزرگتر شد. متوکل نهری از دجله به این شهر احداث کرد که ده فرسخ با آن فاصله داشت و معروف به جبة دجله گردید. متوکل در ماه شوال سال ۲۴۷ هـ . ق. در همین قصر کشته شد و مردم به سامراء بازگشتند. مخارج ساختمان این قصر بنا بر روایتی ده هزار درهم و بنا بر روایت دیگر دومیلیون دینار بوده است. قصر جعفری در سال ۲۴۵ هـ . ق. بنا شد و دلیل بن یعقوب نصرانی ناظر بنای آن بود. (معجم البلدان).
[ جَ فَ ] (اِخ) دهی است کوچک از دهستان اسحاق آباد بخش قدمگاه شهرستان نیشابور در ۱۵هزارگزی جنوب خاوری قدمگاه و ۵هزارگزی جنوب راه شوسهٔ عمومی مشهد. جلگه و گرمسیر است و سکنهٔ آن ۱۲ نفرند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ جَ فَ ] (اِخ) دهی است کوچک از بخش شیب آب شهرستان زابل در ۱۱هزارگزی راه شوسهٔ زابل به زاهدان سکنهٔ آن ۳۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ جَ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ام الفخر بخش شادگان شهرستان خرمشهر در ۱۷هزارگزی شمال باختری شادگان کنار راه اتومبیل رو شادگان به اهواز. دشت و گرمسیر است و سکنهٔ آن ۸۸۸ تن اند. آب آن از رودخانهٔ جراحی و محصول آن غلات و خرما و برنج است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ جَ فَ ] (اِخ) ابوالبقاء صالح بن حسین ... (قرن هفتم هجری). او راست: ۱- البیان الواضح المشهود من فضائح النصاری و الیهود (که بخشی از آن به کوشش آقای فریبس در ۱۸۹۷ م. درشهر «بن» چاپ شده است). ۲ -تخجیل من حرف التوراة و الانجیل (چ مصر بدون تاریخ). در کشف الظنون تخجیل من حرف الانجیل از ابی البقاء جعفری و منتخب آن از شیخ ابی الفضل مالکی مسعودی (تألیف ۹۴۲ هـ . ق.) دانسته شده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ص ۷۰۱). و نیز رجوع به صالح بن حسین شود.
[ جَ فَ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن حسن ... سمرقندی منسوب به جعفربن ابی طالب (ملقب به طیار) است. وی محدث بوده و از پدرش روایت کرده و حسن بن منصور مقری اسبیجابی از او روایت کرده است. (اللباب فی تهذیب الانساب ج ۱ ص ۳۳۰).
[ جَ فَ ] (اِخ) ابوعلی محمد از حاکمان قزوین بوده است در قرن پنجم هجری: بعد از او [ حمزةبن الیسع ] [ حکومت ] به امیر شریف ابوعلی محمد جعفری حواله رفت صاحب ثروت تمام بود. او و فرزندانش قریب ۶۰ سال و چند ماه حاکم بودند و آخرین اینان فخرالمعالی ذوالسعادات ابوعلی شرفشاه بن محمدبن احمدبن محمدبن جعفری (متوفی ۴۸۴ هـ . ق.) بود.» (تاریخ گزیده از مینو دریا باب الجنة قزوین ص ۱۴۹).
[ جَ فَ ] (اِخ) ساوجی معاصر صادقی کتابدار بوده و طبعی غنی داشته و از راه شعر معاش خود نمیگذرانیده و در نظم انواع شعر مهارت داشته است. شعر او در مجمع الخواص ص ۲۲۱ و کتابهای دیگر آمده است. اصل وی از ساوه بود و بعدها ساکن تبریز شد. (الذریعه ج ۹).
[ جَ فَ ] (اِخ) (سید حمزهٔ ...) صاحب کتاب النقض نام او را در شمار شاعران فارسی زبان شیعه آورده است. (الذریعه ج ۹). و نیز رجوع شود به کتاب النقض ص ۲۵۲.
[ جَ فَ ] (اِخ) عبدالرحمان بن محمد. از فقها و محدثین مذهب شیعی جعفری و منسوب به امام جعفر صادق است. کتاب الامامه و کتاب الفضائل از اوست. (الفهرست ابن الندیم).
[ جَ فَ ] (اِخ) قاسم بن کعب ... معمربن عبدالرحمان گوید که عیاش بن عامر عقیلی از او روایت کرده است. (اللباب فی تهذیب الانساب ج ۱ ص ۲۳۰).
[ جَ فَ ] (اِخ) لبیدبن ربیعه ... منسوب به جعفربن کلاب بن ربیعةبن عامر صعصعه است. رجوع به لبید در همین لغت نامه شود.
[ جَ فَ ] (اِخ) میر محمد جعفر ... تبریزی از سادات تبریز بوده و در آنجا کفشگری می کرده و گذران معاش او از راه شعر نبوده است صادقی معاصر او شعرش را نقل کرده است. (مجمع الخواص ص ۹۶) (الذریعه الی تصانیف الشیعه ج ۹). جعفری اسمش میرمحمد جعفر از سادات آن دیار (تبریز) است و از علو همت از دسترنج خود مدار میگذرانیده گاهی به نظم اشعار رغبت داشته ... (تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر ص ۲۹).

کلمات هم‌قافیه با «جعفری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید