معنی واژه جعشم
2 بازدید
[ جَ شَ ] (ع اِ) میانه. میان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ جَ / جُ شَ ] (ع ص) مرد کوتاه سطبر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). کوتاه بدن. (مهذب الاسماء). || مرد دراز فربه. از لغات اضداد است. (منتهی الارب). جعشوش.[ جَ شَ ] (اِخ) ابن خلیبةبن جعشم صدفی صحابی بود و غزوهٔ حدیبیه و فتح مصر را دید و در این خبر اختلافست. بلاذری از ابن الکلبی نقل کرده که جعاشمه تیره یی بوده اند از حضرموت. (تاج العروس) (منتهی الارب).[ جَ شَ ] (اِخ) سراقةبن مالک مکنی به ابوسفیان المدلجی. صحابی بود و پس از طائف اسلام آورد. (تاج العروس).