معنی واژه جعر
4 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) پلیدی خشک چسبیده بر کون. || پیخال مرغ شکاری. (منتهی الارب). || باد شکم یا غایط درندگان. (اقرب الموارد). ج، جُعور.[ جَ ] (ع مص) پیخال انداختن. (آنندراج). سرگین اوگندن سگ. (زوزنی). سرگین افکندن خداوند مخلب از سباع. (تاج المصادر بیهقی). || صورت عامیانه یی است از جأر. (دزی). رجوع به جأر در همین لغت نامه شود.