معنی جعد کردن
5 بازدید
[ جَ کَ دَ ] (مص مرکب) ترجیل. فروکردن موی. (تاج المصادر بیهقی). ترجیل. تقصیب. (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیچان کردن موی. مرغول و مجعد گردانیدن موی. چین و شکن دادن موی را. جعد کردن موی: ترجیل؛ مجعد کردن موی. شکنج و تاب دادن به موی. تجعید؛ اندر داروهایی که موی را جعد کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «جعد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر