معنی جعدی

معنی واژه جعدی

4 بازدید
[ جَ ] (حامص) تجعد. مجعد بودن. پیچیدگی و چین و شکنج در موی. گره در گره بودن موی. مرغولی: اندر باطل کردن جعدی موی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
[ جَ ] (ص نسبی) نسبت است به جعدةبن هبیرة. (لباب الانساب ج ۱ ص ۲۳۹).
[ جَ ] (اِخ) ابن الندیم کتاب الوقف و الابتداء فی القرآن را به وی نسبت داده است. (الفهرست ص ۵۴).
[ جَ ] (اِخ) لقب مروان بن محمد خلیفهٔ اموی است. لقب دیگر وی حمار است: وی را جعدی به این جهت گفتند که پیرو طریقهٔ جعدبن درهم بود. (ابن الاثیر از غزالی نامه).
[ جَ ] (اِخ) (نابغهٔ ...) قیس بن کعب بن عبداللََّه بن عامربن ربیعةبن جعدةبن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعه مکنی به ابولیلی. رجوع به ابولیلی و نیز رجوع به نابغهٔ جعدی در همین لغت نامه شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید