معنی واژه جعده
5 بازدید
[ جَ دَ ] (از ع، اِ) مؤنث جعد است. برهٔ ماده. || ناقهٔ قوی گرداندام. || گیاهی است خوش بوی که بر کنار رودها روید. (منتهی الارب). گیاهی است کمتر از نیم ذرع و برگش مفروش و یک روی بالا مزغب و روی دیگر را اطراف محیط به خارهای ریزه و اطراف شاخه های او مثل قبه و بر آن خیوط شبیه به موی سفید و گلش سفید مایل به زردی و با عطریه و این نوع جبلی است و جعدهٔ صغیر نامند و بستانی را جعدهٔ کبیر گویند و برگ او بزرگتر و کم بوتر است و مستعمل او جبلی است و بعد از هشت ماه قوتش کم میشود و در آخر دوم گرم و خشک و مفتح و با قوهٔ تریاقیه و در بول و حیض ملطف و طبیخ او جهت گزیدن هوام و یرقان سیاه و استسقاء و تبهای بلغمی و سوداوی و رفع کرم معده و حب القرع و تحلیل ریاح و عسر بول و مفاصل و حصاة و تنقیهٔ رحم و رفع نسیان و با سرکه جهت سپرز و ضماد او جهت تنقیهٔ قروح مزمنه و التیام آن نافع و مضر معده و سر و مصدع و مصلحش حماما و قدر شربتش تا سه درهم و از طبیخش تا بیست مثقال و بدلش پودنهٔ کوهی و در تحلیل ریاح شیح و در اخراج کرم پوست بیخ انار و سلیخه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). داروئی دافع کرم و حب القرع که کسیر گونه و کیسو نیز گویند. (ناظم الاطباء). حب الصنوبر. (بحرالجواهر). دوایی است که آن را از جانب شام آورند و به یونان فولیون خوانند. کرمهای دراز و حب القرع را نافع است. (برهان). || کرسب (؟). (مهذب الاسماء). بعضی آن را قولیون (کذا) خوانند و آن نوعی است از سلق. (نزهة القلوب). - جعدهٔ صغیر؛ جعدهٔ کوهی است. این نوع را مسک الجن نیز نامند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - جعدهٔ قنا؛ به لغت دمشق پرسیاوشان است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به پرسیاوشان در همین لغت نامه شود. - جعدهٔ کبیر؛ جعدهٔ بستانی است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).