معنی واژه جعدموی
4 بازدید
[ جَ ] (ص مرکب) دارای موی مجعد و مرغول. آن که مویش چین و شکنج دارد: همه ماهروی و همه جعدموی همه چرب گوی و همه مشک بوی. فردوسی. تا بت کشمیر بود جعدموی تا زن بدمهر بود جنگجوی منوچهری. ازین جعدموئی، سمن بوئی، ماه روئی. (سندبادنامه ص ۲۳۵).