معنی جعبر

معنی واژه جعبر

5 بازدید
[ جَ بَ ] (ع ص، اِ) مرد کوتاه سطبر. (منتهی الارب). مردم کوتاه. (مهذب الاسماء). || قدح گندهٔ کم قعر درست ناتراشیده. (منتهی الارب). ج، جعابر.
[ جَ بَ ] (اِخ) نام مردی از بنی نمیر که قلعهٔ جعبر بسبب استیلاء وی بر آن، منسوب بدوست. (منتهی الارب). نام حاکم رقه در زمان القادر باللََّه. رجوع به مادهٔ بعد شود.
[ جَ بَ ] (اِخ) نام قلعه یی که حاکم رقه در زمان القادر باللََّه خلیفهٔ عباسی ساخت. در رسالهٔ ملکشاهی آمده که بعهد قادر خلیفه جعبر نامی که حاکم آن دیار (رقه) بوده بر لب فرات محاذی شهر رقه قلعه یی از سنگ خارا ساخته است ... (نزهة القلوب چ لیدن ص ۱۰۴). قلعه یی است در کنار فرات بین بالس و رقه نزدیک صفین در قدیم موسوم به دوسر بود. مردی کور از بنی قشیر بنام جعبر آنجا را مالک شد پس بنام او معروف به قلعهٔ جعبر شد. (مراصد الاطلاع).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید