معنی جعال

معنی واژه جعال

3 بازدید
[ جَ عْ عا ] (ع ص) در تداول فارسی بمعنی وضاع، وضع کننده، کسی که چیزی بدروغ از خود بسازد، جاعل و دروغزن بکار میرود.
[ جَ ] (اِخ) (جعیل) ابن سراقة الغفاری (یا الضمری) یکی از صحابه و از فقراء مسلمین بود که در غزوهٔ احد و دیگر غزوه های پیغمبر همراه وی بود و در واقعهٔ قرنطیه یک چشمش کور شد و در سال ششم هجرت که پیغامبر به بنی المصطلق سفر کرد وی را بجانشینی خود در مدینه برگزید. در حق وی احادیثی نقل کرده اند. (قاموس الاعلام).
[ جُ عْ عا ] (ع ص، اِ) جِ جاعل. رجوع به همین ماده شود.
[ جِ ] (ع اِ) مزد. || دستمال دیگ. دستمالی که دیگ را بدان گیرند. دیگ گیره. جعاله. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن خرقه که دیگ از دیگدان بدان فروگیرند. (مهذب الاسماء). || خنور. || آشیانه و مانند آن که مرغ بیضهٔ خود را بدان نگاه دارد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، جُعُل.
[ جِ ] (اِخ) (بنو ...) نام قبیله ای است. (منتهی الارب).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید