معنی واژه جشیش
4 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) پست گندم و جز آن و نوعی از طعام که از کبیدهٔ گندم، گوشت یا خرما ترتیب دهند. (منتهی الارب). بلغور خواه پخته باشد خواه خشک که به هندی دلیا گویند. (آنندراج). کبیدهٔ گندم. بلغور. بربور. گندم نیم کوفته. پست. سویق. جریش. دشیش. دشیشه : اگر کسی اندر حج بماندی او را اجری دادی [ قصی بن کلاب ] و بر قبائل عرب توزیع کردی و نفقه دادی و نیز از آن خویش خرما در شیر افکندی یا بشیر بیامیختی و عرب آنرا جشیش خوانند و نیز طعام بسیار بساختی و پست و خرما به یک جای بیامیختی بسیار ... (ترجمهٔ طبری بلعمی).[ جَ ] (ع اِ) از اسماء مردان است. (منتهی الارب).[ جُ شَ ] (اِخ) ابن الدیلمی شخصی بوده است که بر قتل اسود عنسی اعانت کرده. (منتهی الارب). طبری جشنس نقل کرده. رجوع به جشنس در همین لغت نامه شود.[ جُ شَ ] (اِخ) ابن عوف بن حیوةبن لیث بن بکر از قبیلهٔ کنانه بوده است. (تاج العروس).[ جُ شَ ] (اِخ) ابن مالک بن حنظلةبن مالک بن زید مناة از قبیلهٔ تمیم بوده است. (تاج العروس).[ جُ شَ ] (اِخ) ابن مر. از قبیلهٔ مذحج بوده است. (تاج العروس).