معنی واژه جشوء
4 بازدید
[ جُ ] (ع مص) برآمدن جان از اندوه یا ترس. || شوریدن دل و آمادهٔ قی کردن. شدن. (اقرب الموارد). || تاریک گردیدن شب. (منتهی الارب). || بیرون آمدن مردم از شهری به شهری. (اقرب الموارد). || بر نفس خویش تنگی کردن. || احاطه کردن دریا کسی را. || آواز برآوردن گوسفندان. (منتهی الارب). || (اِ) کمان سبک. رجوع به جشأ در همین لغت نامه شود.