معنی واژه جشنگاه
3 بازدید
[ جَ ] (اِ مرکب) جای جشن. گاه جشن. جای سرور و شادمانی. جائی که در آن بزم و جشن بر پا میکنند: از ایوان بیامد [ خسرو پرویز ] بدان جشنگاه بیاراست پالیزبان جای شاه یکی نغز دستان بزد [ باربد ] بر درخت کز آن خیره شد مرد بیداربخت.فردوسی. همه جشنگاه و هم ایوان اوی بویرانی آن نهادند روی.فردوسی. بپردازم از اژدها جشنگاه چو شبگیر ما را نمایند راه.فردوسی. چو شد مرد خرم ز دیدار شاه وز آن نامداران و آن جشنگاه.فردوسی. شنید این سخن شنگل از نیکخواه چو آتش بیامد از آن جشنگاه.فردوسی. چو هنگامهٔ تیر ماه آمدی گه میوه و جشنگاه آمدی سوی میوهٔ باغ بودیش [ خسرو پرویز ] روی بدان تا بیابد ز هر میوه بوی.فردوسی.