معنی جشم

معنی واژه جشم

3 بازدید
[ جَ / جَ شَ ] (ع اِمص) گرانی بار. سنگینی. فربهی. || (مص) به تکلف کار کردن. رنج کشیدن در کار. (منتهی الارب).
[ جَ / جَ شَ ] (ع اِ) اندوه. رنج. (منتهی الارب).
[ جَ شُ ] (اِ) به پارسی چاکشو گویند و اهل هری او را فحجن گویند و به سیستان نش گویند و به خوارزمی جاکج گویند و جاکجو. دانه ای است که پوست او سیاه و نرم و روشن و جرم او پهن باشد و پوست او صلب بود به عدس ماند اندکی بزرگتر باشد و آن دو گونه بود: هندی و زنجی. زنگی آن است که صفت او گفتیم و هندی را پوست درشت تر بود و بعضی ازو به سفیدی مایل باشد. کافور را به او نگاه دارند. و او را چشمزج گویند. (ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی).
[ جُ شَ ] (ع اِ) شکم و سینه. || استخوانهای پهلو که سینه را شامل است. (منتهی الارب).
[ جَ شِ ] (ع ص) جشیم. سنگین. فربه. چاق. ج، جُشُم. (المنجد).
[ جُ شُ ] (ع ص، اِ) جِ جَشِم. فربهان. چاقان. چیزها و کسان سنگین. (منتهی الارب).
[ جُ شَ ] (اِخ) از دیه های بیهق است در نیشابور خراسان. (معجم البلدان). این دیه از ربع نهم «بیهق» یعنی «ربع کاه» است. (تاریخ بیهق).
[ جُ شَ ] (اِخ) نام بنده ای است حبشی که حارث بن لؤی را حضانت کرده و ازاین رو فرزندانش را بنوجشم گویند. (تاج العروس) (منتهی الارب).
[ جُ شَ ] (اِخ) نام بنده ای است حبشی که حارث بن لؤی را حضانت کرده و ازاین رو فرزندانش را بنوجشم گویند. (تاج العروس) (منتهی الارب).
[ جُ شَ ] (اِخ) ابن بکربن حبیب بن عمروبن غنیم بن تغلب، نام نیای یکی از قبیله های عرب است. (تاج العروس). از نیاکان اعراب جاهلی بوده است و کلیب و مهلهل از نسل او بوده اند. (الاعلام زرکلی).
[ جُ شَ ] (اِخ) ابن ثقیف. نام قبیله ای از قبایل عرب بوده است، عثمان بن عبداللََّه بن ربیعه از این خاندان بود و قتل او در روز حنین واقع شد و او نیای عبدالرحمن بن ام الحکیم بود و علمداری مشرکان را بر عهده داشت. (تاج العروس).
[ جُ شَ ] (اِخ) ابن خیوان بن نوف بن همدان، از قبایل عرب بوده است. (تاج العروس). || قبیله ای است از یمن. (منتهی الارب).
[ جُ شَ ] (اِخ) ابن قیس بن سعدبن عجل بن لجیم بن بکربن وائل، از قبائل عرب بوده است. (تاج العروس). قبیله ای است از مضر. (منتهی الارب).
[ جُ شَ ] (اِخ) ابن معاویةبن بکربن هوازن، از عدنان، از نیاکان عرب جاهلی بوده که نشیمن گاه فرزندانش در سروات (میان تهامه و نجد) بوده است و بیشتر آنان به مغرب کوچ کرده اند. (الاعلام زرکلی).
[ جُ شَ ] (اِخ) (بنی...) از قبیله های عرب است که با بنی شیبان در تهامة اقامت داشت: اعزز علی تغلب بما لقیت اخت بنی الاکرمین من جشم. (از عقدالفرید).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید