معنی واژه جشع
4 بازدید
[ جَ شَ ] (ع مص) غالب آمدن حرص. چیره شدن آز. || سخت حریص و آزمند گردیدن. || از فراق دوست بیمناک شدن. || بعد گرفتن حصهٔ خود را. || بر حصهٔ دیگری طمع ورزیدن. (منتهی الارب).[ جَ شِ ] (ع ص) حریص. آزمند. آن که در چیزها و کارها حرص ورزد. آن که بر حصه و سهم و دارائی دیگران حرص ورزد. ج، جَشِعون. (منتهی الارب) (المنجد).