معنی واژه جشر
4 بازدید
[ جَ شَ ] (ع ص، اِ) مرد بی زن. || ترهٔ بهاری. || شترانی که شب در چراگاه میمانند و به خانهٔ صاحب برنمی گردند. || مردمی که شب با شتران در چراگاه میمانند و به خانه برنمی گردند. || درشتیی است در آواز. خشونتی است که در سینه عارض شود. (منتهی الارب).[ جَ ] (ع مص) بیرون آوردن چارپایان برای چرا. به چرا گذاشتن ستور. || دمیدن صبح. (اقرب الموارد). || سفر کردن. به سفر رفتن. (المنجد) (اقرب الموارد). || ماندن شتران در چراگاه به هنگام شب. || ماندن قوم با شتران در چراگاه به هنگام شب. || برجستن اسبان. (منتهی الارب). || سرفه گرفتن کسی را. به سرفه دچار شدن. خاریدن گلو و گرفتگی صدا. (از اقرب الموارد). || (اِ) سنگی که در کنارهٔ دریا بپا کنند. (مهذب الاسماء).[ جَ شَ ] (اِخ) کوهی است در دیار بنی حارث، سرزمین بنی عقیل. (مراصد الاطلاع).