معنی جشر

معنی واژه جشر

4 بازدید
[ جَ شَ ] (ع ص، اِ) مرد بی زن. || ترهٔ بهاری. || شترانی که شب در چراگاه میمانند و به خانهٔ صاحب برنمی گردند. || مردمی که شب با شتران در چراگاه میمانند و به خانه برنمی گردند. || درشتیی است در آواز. خشونتی است که در سینه عارض شود. (منتهی الارب).
[ جَ ] (ع مص) بیرون آوردن چارپایان برای چرا. به چرا گذاشتن ستور. || دمیدن صبح. (اقرب الموارد). || سفر کردن. به سفر رفتن. (المنجد) (اقرب الموارد). || ماندن شتران در چراگاه به هنگام شب. || ماندن قوم با شتران در چراگاه به هنگام شب. || برجستن اسبان. (منتهی الارب). || سرفه گرفتن کسی را. به سرفه دچار شدن. خاریدن گلو و گرفتگی صدا. (از اقرب الموارد). || (اِ) سنگی که در کنارهٔ دریا بپا کنند. (مهذب الاسماء).
[ جَ شَ ] (اِخ) کوهی است در دیار بنی حارث، سرزمین بنی عقیل. (مراصد الاطلاع).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید