معنی جش

معنی واژه جش

4 بازدید
[ جَ ] (اِ) مهره ای باشد کبود و آنرا از آبگینه سازند و رنگش بغایت شبیه برنگ فیروزه باشد و نگین انگشتری کنند، بجهت دفع چشم زخم از گردن اطفال بیاویزند و بر کلاه و طاقیهٔ ایشان دوزند. (برهان قاطع) (آنندراج): جش اگرچه برنگ فیروزه ست فر فیروزه نیست اندر جش.سوزنی. در تداول مردم کُجی به همین معنی است. || (اِخ) رمزی است از نجاشی. رجوع به نجاشی شود.
[ جَ ش ش ] (ع مص) کوفتن. شکستن. (غیاث) (بحر الجواهر) (المنجد). || زدن با عصا. (المنجد). || آرد کردن گندم. کبیده کردن گندم. بلغور کردن گندم. (زوزنی). || پاک کردن و روفتن چاه. روفتن خس و خاشاک از چاه. || روفتن و پاک کردن جای و مکان. (آنندراج). || اشک باریدن گرینده. || اجتماع کردن و فراهم آمدن قوم. (المنجد).
[ جَ ش ش / جُ ش ش ] (ع اِ) سنگلاخ. جایی که سنگهای خشن در آن باشد. (المنجد). || نجفه. رابیه. تل. پشته. برآمدگی زمین. کوه. (از اقرب الموارد). || پاره یی از شب. (منتهی الارب). || جَشُ الدّابَّة؛ میانهٔ ستور. (منتهی الارب). || جَشُ القَفْر؛ میانهٔ بیابان. (تاج العروس).
[ جَ ش ش / جُ ش ش ] (اِخ) نام شهری است میان صور و طبریه بجانب دریا. (معجم البلدان).
[ جَ ش ش / جُ ش ش ] (اِخ) کوهی است کوچک در حجاز در ناحیهٔ جشم بن بکر. (معجم البلدان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید