معنی جسک

معنی واژه جسک

4 بازدید
[ جَ ] (اِ) رنج و بلا. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). محنت و رنج و بلا. (برهان). در اوستا یَسْکَ ، بمعنی ناخوشی. (از حاشیهٔ برهان معین). درد و رنج و بلا. (غیاث اللغات). آفت. محن. (یادداشت مؤلف). جَسَک. (ناظم الاطباء): رافضی را بماند در گردن جکجک مرگ و جسک جان کندن.سنائی. از ره مرگ و جسک ماده و نر آرزومند مرگ یکدیگر.سنائی. گر بخواهم از کسی یک مشت نسک مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک. مولوی. کیمیای مرگ و جسک است آن صفت مرگ گردد زآن حیاتت عاقبت.مولوی. مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق عاقبت خواهد بدن این اتفاق.مولوی. ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد بگفتمش که توئی مرگ و جسک گفت آری. مولوی. - مرگ و جسک؛ نفرینی است. (یادداشت مؤلف): مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق عاقبت خواهد بدن این اتفاق.مولوی.
[ جَ سَ ] (اِ) همان جَسْک بمعنای درد و رنج و بلا است. (از ناظم الاطباء). رجوع به این کلمه شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید