معنی جسوء
5 بازدید
[ جُ ] (ع مص) درشت و سخت گردیدن دست از کار. || درشت و سخت گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به جس ء و جسأة شود.
کلمات همقافیه با «جسوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر