معنی جسر

معنی واژه جسر

3 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) پل. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پل که بر رودها و انهار بندند. (غیاث اللغات از صراح و کنز و منتخب). جِسْر. ج، اَجْسُر، جُسور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به جِسْر شود. || (ص، اِ) شتر بزرگ هیکل و غیر آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اشتر بزرگ. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || دلیر بلندبالا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مردم تناور. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || شتر درگذرنده یا شتر دراز قوی در سیر. || سطبر از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) پل بستن. (المصادر زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی).
[ جِ ] (ع اِ) پل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار). پل چوبین. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). پول. قسمی پل. (یادداشت مؤلف). ج، اَجْسُر، جُسور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جَسْر، در تمام معانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پل متحرکی که از تخته های چوبین و زنجیرهای آهنین بروی رودخانه های بزرگ جهت عبور و مرور سازند و پشته بند نیز گویند. (ناظم الاطباء). پل : دو سال یا سه سال در آن بود تا ببست جسری بر آب جیحون محمود نامدار. منوچهری. در مدت دو هفته ببستی تو ای ملک جسری بر آب جیحون به زان هزار بار. منوچهری. ستام شب را جسری کنم بطرف سرشک چو زیر زین کشد او پشت بارهٔ ادهم. مسعودسعد. چند باید چو جسر بغدادش آب در زیر و آدمی بر پشت.سعدی.
[ جُ سُ ] (ع ص، اِ) جِ جَسور، بمعنی دلیر بلندبالا. (منتهی الارب).
[ جُ ] (ع ص، اِ) جِ جَسور، بمعنی دلیر بلندبالا. جُسُر. (منتهی الارب).
[ جَ ] (اِخ) قبیله ای است از قضاعة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ جَ ] (اِخ) ابن عمروبن علةبن جلدبن مذحج. پدر بطنی است از حی مذحج. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۷).
[ جِ ] (اِخ) یاقوت آرد: هرگاه کلمهٔ جسر یا یوم جسر بدون اضافه به کلمهٔ دیگر اطلاق شود مراد جسری است که در آن میان مسلمانان و ایرانیان جنگ سختی روی داد که آنرا وقعهٔ قس الناطف و یوم الجسر گویند. (از معجم البلدان). رجوع به مادهٔ بعد و تاریخ سیستان ص ۷۳ شود.
[ جِ ] (اِخ) (وقعه یا یوم...) جنگی است که بر روی آن جسر (پلی نزدیک حیره) میان مسلمانان از یک طرف و ایرانیان از طرف دیگر اتفاق افتاد و آنرا وقعه یا روز قس الناطف نیز مینامند. داستان آن این است که ابوبکر (رض) خالدبن ولید را که در عراق بود، برای کمک به مسلمانان شام به آن دیار فرستاد و عراق را بدست مثنی بن حارثهٔ شیبانی سپرد. در این هنگام ایرانیان برای جنگ با اعراب خود را آماده می یافتند و ابوبکر وفات کرد و مثنی بن حارثه داستان آمادگی جنگی ایرانیان را به عمربن خطاب گزارش داد. عمر ابوعبیدبن مسعود ثقفی را با گروهی از مسلمانان به جنگ با ایرانیان فرستاد و آنان به جایی بنام بانقیا وارد شدند. ابوعبید دستور داد که در آنجا بر روی شط فرات پلی ببندند (و بعضی گویند از قدیم در آنجا آن پل وجود داشت و ابوعبید همان را مرمت کرد)، و از روی آن عبور کردند و به جنگ ایرانیان سرگرم شدند. در این وقعه که بسال ۱۳ هجری اتفاق افتاد تلفات مسلمانان بسیار بود و ابوعبید بقتل رسید. حَسّان بن ثابت در این باره اشعاری دارد. (از معجم البلدان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید