معنی جستجو کردن
5 بازدید
[ جُ تُ کَ دَ ] (مص مرکب) کوشش کردن. تلاش کردن. (از ناظم الاطباء). || کاوش کردن. (یادداشت مؤلف). طلب. تفتیش. تفحص. فحص. بحث : سزد گر بگوئی تو ای نامجوی که آنجا کرا میکنی جستجوی.فردوسی. ور بگیری کیت جستجو کند نقش با نقاش چون نیرو کند.مولوی.
کلمات همقافیه با «جستجو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر