معنی جسارت
5 بازدید
[ جَ رَ ] (ع اِمص) جسارة. گستاخی و تجاوز از حد خود. تهور و دلیری. (از ناظم الاطباء). دلیری. (منتخب و شارح از غیاث اللغات و آنندراج). و فاضل نوشته که جسارت بمعنی تجاوز و گذشتن است لهذا پل را جسر گویند که بدان تجاوز واقع شود، چون در دلیری تجاوز از حد خود میشود، لهذا دلیری را جسارت گفتند. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). خیرگی. (مجمل). دلیری. (مجمل) (دهار). گستاخی. بی پروائی. تهور. زهره. رستی. بستاخی. تجاسر. (یادداشت مؤلف). ملکه ای است در آدمی که با آن به رهائی از سختیها امیدوار می گردد و پیش آمدهای بد را دور می انگارد. (از بحر الجواهر): این دلیری و جسارت نکنی بار دگر. (از تاریخ بیهقی ص ۳۸۹). || بی شرمی و تصدیع. (ناظم الاطباء): شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم و در وقت آمدم. (از گلستان). || (مص) دلیری کردن. (از منتهی الارب). دلیر شدن. (یادداشت مؤلف). خیرگی کردن. و رجوع به جسارة شود.[ جَ رَ ] (اِخ) (پسر...) مقصود از آن خشیارشا پسر داریوش است. صاحب تاریخ ایران باستان آرد: وقتی آنها (یعنی پارسیها) سواحل مقدس دیان و سی نوزور را با کشتیهای خود بپوشانند و شهر نامی آتن را غارت کنند، انتقام خدایان، اهانت، پسر جسارت را (یعنی خشیارشا پسر داریوش را) که در خشم غوطه ور شده و میخواهد تمام عالم به اسم او باشد دفع خواهد کرد. (از تاریخ ایران باستان ج ۱ ص ۸۱۰).
کلمات همقافیه با «جسارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر