معنی جسأة
5 بازدید
[ جُ ءَ ] (ع مص) درشت و سخت شدن دست از کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درشتی دست از کار. (آنندراج). خشک شدن مفاصل چنانکه حرکت نکنند. (از متن اللغة) (از تاج العروس). جَسْ ء. جُسوء. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از متن اللغة). || درشت و سخت گردیدن چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سخت گردیدن. (از متن اللغة) (از تاج العروس). صلابت. (از بحرالجواهر). - جسأةالاجفان؛ بیماری پلکهای چشم است که بسختی میشود آنرا گشود. (از بحر الجواهر). و رجوع به همین کلمه و کشاف اصطلاحات الفنون شود. - جسأةالطحال؛ صلابت و سختی است که بنزدیکی طحال پدید آید و علت آن صلابت برودت و صلابت طحال باشد. (از بحر الجواهر). و برای تفصیل بیشتر رجوع به کتاب مذکور و کشاف اصطلاحات الفنون شود. - جسأةالعضلات؛ سختی و صلابت است که در عضلات نزدیک طحال حادث شود. (از بحر الجواهر). رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. - جسأةالمعدة؛ بیماری معده است که سختی و صلابتی آنرا عارض شود. و تفاوت جسأة عضله با جسأة معده در شکل آن دو باشد که اولی مستطیل و دومی مستدیر است. (از بحرالجواهر). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.[ جُ سَ ءَ ] (ع اِمص) درشتی دست از کار. جُسْأَة. || صلابتی که در پهلوی متصل طحال عارض گردد. (آنندراج).[ جُ ءَ ] (ع اِمص) درشتی دست از کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسم مصدر از جَسْ ء بمعنی درشت گردیدن. (از اقرب الموارد). || صلابتی که در پهلو متصل طحال عارض گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || در دواب، یبس معطف است. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: دابة جاسئةالقوائم؛ ای یابستها لاتکاد تنعطف. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «جسأة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أة» برای سرودن شعر