معنی جزیل
6 بازدید
[ جَ ] (ع ص) بسیار و بزرگ. (منتهی الارب). بسیار و فراوان و کثیر و بزرگ. (ناظم الاطباء). بزرگ و بسیار از هر چیز. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بزرگ. (دهار). پر و بسیار. (غیاث اللغات) (آنندراج). بزرگ. (کنز و منتخب و صراح از غیاث و آنندراج). بزرگ. (مهذب الاسماء). عظیم. عطای بسیار. (یادداشت مؤلف). ج، جِزال. (متن اللغة): غزاة جنود و کماة اسود خویش را پیش خواند و هر یک را به مکرمتی جمیل و موهبتی جزیل نواخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۸). - اجر جزیل؛ ثواب جزیل. ثواب بزرگ : همگی اوقات او بر ابتناء ذکر جمیل و اقتناء اجر جزیل موقوف و مصروف بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). - ثواب جزیل؛ اجر جزیل. مزد و پاداش بزرگ : عظیم خیری کردم که هجو او گفتم بدین ثواب جزیلم دهد خدای علیم.سوزنی. - عطای جزیل؛ یعنی کثیر. (منتهی الارب). عطای بسیار. (ناظم الاطباء). عطای کثیر. عطای بسیار و فراوان و بزرگ. || محکم. (غیاث و آنندراج از کنز و منتخب و صراح). صائب. متین. درست. مستحکم : ما رای حاجب را در این باب جزیل یافتیم. (تاریخ بیهقی ص ۸۳). شعر حکمت بدیل حجت دار پر ز معنی خوب و لفظ جزیل.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «جزیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر