معنی جزیرهٔ خضراء
4 بازدید
[ جَ رَ یِ خَ ] (اِخ) نام جزیرهٔ بزرگی است در سرزمین زنگبار در دریای هند. این جزیره پهناور و بزرگ است که دریای نمک از هر سو به آن احاطه دارد. در این جزیره دو شهر بنام متنبی و مکنبلوا وجود دارد و هر کدام را سلطانی است و هیچیک از دیگری اطاعت نمیکند و در آن دیه ها و رساتیق است. و بنا بر روایت شیخ عبدالملک حلاوی بصری که پارسا و ثقه است و خود آنجا را دیده و ناظر بوده است، سلطان آنان خود را عرب و از مردم کوفه میداند. (از معجم البلدان). گویند: از جزایری است که فرزندان امام عصر (ع) در آن سکونت دارند. رجوع به الذریعه الی تصانیف الشیعه ج ۵ ص ۱۰۶ و حاشیهٔ همان صفحه و روضات الجنات ص ۶۵ شود.[ جَ رَ یِ خَ ] (اِخ) شهریست به اندلس که به آب محاط نیست و در جهت مقابل ناحیهٔ غرب قرار دارد و نسبت بدان جزیری باشد تا التباس رخ ندهد. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از ناظم الاطباء). شهریست معروف به اندلس و بلاد بربر در جهت مقابل آن قرار دارد و توابع آن به توابع شذونه متصل میشود و در شرق شذونه و در سمت قبله قرطبه واقع شده و نیکوترین و خوش هواترین شهرهاست و حصاری دارد که آب دریا به آن روی می آورد و آنرا فرانمیگیرد مانند جزیره ها. این شهر در صحرای اندلس قرار دارد و با دریا حائلی ندارد. و بهترین لنگرگاهها و اسکله ها برای رفت و آمد دارد و با اقیانوس کبیر هیجده میل و با قرطبه پنجاه وپنج فرسنگ فاصله دارد و آن بر کنار نهر بَرْباط و نهری است که مردم اندلس در خشکسالی به آن روی آوردند و نسبت بدان را جزیری، و منسوب به جزیرهٔ اقور را جزری گویند. (از معجم البلدان). و رجوع به جزیرةالخضراء شود.
کلمات همقافیه با «جزیرهٔ خضراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر