معنی جزیرهٔ اقور

معنی جزیرهٔ اقور

4 بازدید
[ جَ رَ یِ اَ ] (اِخ) یا قور. میان دجله و فرات است. آن جزیره را شهرهای بزرگ و تاریخی است و نسبت بدان را جزری گویند. (منتهی الارب). میان دجله و فرات در مجاورت شام قرار دارد و شامل دیار بکر و مضر است. بدان جهت جزیره اش گویند که میان دجله و فرات واقع شده است. این دو شط از بلاد روم است در مقابل هم قرار میگیرند و به موازات یکدیگر سرازیر میشوند و نزدیک بصره به هم می پیوندند و به دریا میریزند. این جزیره آب و هوای خوب و محصول نیکویی دارد و پربرکت است. شهرهای معظم و باره ها و قلاع مستحکم فراوان دارد و مهمترین شهرهای آن عبارتند از: حَرّان، رهاء، رقه، رأس عین، نصیبین، سنجار، خابور، ماردین، آمِد، میافارقین، موصل و جز آن. کتابهایی دربارهٔ تاریخ این جزیره و مردم آن تألیف شده و مردان بزرگی در دانشها و فنون مختلف در آن تربیت شده اند. ابیات زیر در وصف این دیار سروده شده است : نحنّ الی اهل الجزیرة قبلةً و فیها غزال ساجی الطرف ساحره یوازره قلبی علیّ و لیس لی یدان بمن قلبی علیه یوازره. و نیز در وصف این جزیره است : اُتیحَ له مِن شرطة الحی جانب عریض القصیری لحمه متکاوس ابدُّ اذا یمشی یحیک کأنما به من دمامیل الجزیرة ناخس. عبداللََّه بن همام سلولی. گویند: در آن زمان که مردم قضاعه به بلاد مختلف پراکنده شدند، چند تن از اولاد قضاعه و بنوعوف بن ربان و جرم بن ربان به نواحی جزیره رفتند و با مردم آنجا آمیزش کردند و جمعیت آنان افزایش یافت و با مردم بومی بجنگ برخاستند و بر طایفه ای از آنان غلبه کردند و اعاجم را بیرون راندند و ابیات زیر دربارهٔ این وقعه است : صففنا للاعاجم من معد صفوفاً بالجزیرة کالسعیر لقیناهم بجمع من علاف ترادی بالصلادمة الذکور. جدی بن دلهاث عشمی. و این مردم همواره در جزیره بودند تا زمانی که شاپور پسر اردشیر به آنجا لشکر کشید و شهر تزید را فتح کرد و بسیار از مردم قضاعه را کشت و اموال ایشان را به یغما برد و بقیه بجانب شام رفتند. (از معجم البلدان). و برای تفصیل بیشتر رجوع به همین کتاب و جزیره و جزیرهٔ قور در همین لغت نامه و سرزمینهای خلافت شرقی ص ۹۳ ببعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «جزیرهٔ اقور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید