معنی جزیرة
6 بازدید
[ جَ رَ ] (اِخ) نام موضعی است به یمامه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (ناظم الاطباء). یاقوت آنرا بصورت مصغر «جُزَیره» ضبط کرده و میگوید: موضعی است به یمامه که نخلستانی از قوم تغلب در آنجا است. (از معجم البلدان).[ جَ رَ ] (اِخ) محله ای به فسطاط که نیل در طغیان محیط آن گردد و آن مانند آداک برآید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس).[ جَ رَ ] (اِخ) بلاد مجاهدبن عبداللََّه که به شرقی اندلس است و مردم اندلس از مطلق لفظ جزیره همین اراده کنند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مردم اندلس چون لفظ جزیره گویند بلاد مجاهدبن عبداللََّه را به شرق اندلس اراده کنند. شاید این اصطلاحی قدیمی باشد که مردم زمان ما [صاحب تاج العروس ] به آن آشنا نباشند. (از تاج العروس). و مردم اندلس از مطلق جزیره بلاد مجاهدبن عبداللََّه را به شرق اندلس اراده کنند. (از روضات الجنات ص ۶۵). یاقوت حموی آنرا «جُزَیْره» بصورت مصغر ضبط کرده و گوید: مردم اندلس از مطلق این لفظ بلاد مجاهدبن عبداللََّه عامری اراده کنند و این همان جزیرهٔ منورقه و جزیرهٔ میورقه است و بجهت کثرت استعمال و بزرگ داشت صاحب آن ناحیه که به علماء احسان و بخشش بسیار داشت چنین اطلاق کنند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «جزیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر