معنی جزه
5 بازدید
[ جَ زَ / زِ ] (اِ) خیمهٔ گرد. (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) نام یکی از پادشاهان جبال است. مشیرالدوله آرد: از پادشاهانی که در جبال سلطنت داشتند و بعد برای اولادشان اسباب استیلای آنها را بر سواد تدارک کردند اینها بودند: ۱ -اشک بن جزه بن سیبان بن ارتشاخ بن هرمزبن ساهم بن رزان بن اسفندیاربن گشتاسب. و پارسیها گمان میکنند که او اشک، پسر دارا بود. (از تاریخ ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۴۷).[ ] (اِخ) نام یکی از پادشاهان جبال است. مشیرالدوله آرد: از پادشاهانی که در جبال سلطنت داشتند و بعد برای اولادشان اسباب استیلای آنها را بر سواد تدارک کردند اینها بودند: ۱ -اشک بن جزه بن سیبان بن ارتشاخ بن هرمزبن ساهم بن رزان بن اسفندیاربن گشتاسب. و پارسیها گمان میکنند که او اشک، پسر دارا بود. (از تاریخ ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۴۷).[ ] (اِخ) از طسوج ساوه، طسوج جبل. (از تاریخ قم ص ۱۱۸).[ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بلوک خفر فارس و زراعت این بلوک از رودخانه مشروب میشود. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۷). قریه ای است نیم فرسنگی کمتر در جنوب شهر خفر. (فارسنامه).[ ؟زْ زَ ] (اِخ) جزّه در چهارده فرسخ مغربی چارک است.
کلمات همقافیه با «جزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر