معنی جزن
5 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) هیزم خشک ستبر. (ناظم الاطباء). لغتی است در جَزْل بمعنی هیزم ستبر. (از اقرب الموارد). همان جزل است که لام به نون بدل شده است چنانکه در لعل نیز لام به دل به نون شود و لعن گویند. (از قطرالمحیط). حطب جَزْن و جَزْل؛ هیزم خشک سطبر. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). ج، اَجْزان. (از ذیل اقرب الموارد). ج، اَجْزُن. (منتهی الارب) (قطرالمحیط).[ ] (اِخ) از مزارع جبال بارز کرمان است. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۶).[ ] (اِخ) از رستاق انجیل. (از تاریخ قم ص ۱۱۷).[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان وسط از بخش طالقان از شهرستان طهران. محصول آن غلات آبی و دیمی، سیب زمینی، لوبیا، عسل و میوه است و چشمه هایی بنام پست قلعه و ده سوسرک دارد که آب آنها پس از تبخیر نمک میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ جَ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی از بخش نطنز از شهرستان کاشان. آب این محل از شش رشته قنات تأمین میشود و محصول آن غلات، حبوب، ابریشم، خربزه، هندوانه و دیگر میوه ها و شغل مردم گله داری است و ۳۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ جَ زَ ] (اِخ) معروف به «گز» قصبهٔ دهستان حومه از بخش حومه از شهرستان دامغان. محصول آن غلات، پنبه، انگور و مختصری پسته و شغل مردم گله داری است و ۱۹۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «جزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر