معنی جزلة
5 بازدید
[ جَ لَ ] (ع ص، اِ) مؤنث جَزْل، بمعنی جوانمرد بسیاردهش و خردمند محکم رای. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). || زن بزرگ سرین . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). سرین بزرگ از زنان. (شرح قاموس). || بقیهٔ نان. (منتهی الارب) (آنندراج). بقیه ای از نان. (ناظم الاطباء). باقیمانده از گردهٔ نان. (از ذیل اقرب الموارد) (از متن اللغة) (شرح قاموس). || مشک شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). باقیمانده در مشک شیر. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). مشک شیر و جلت. (شرح قاموس). || خنور (ظرف) خرما. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). باقیمانده در ظرف (خنور) خرما. (از ذیل اقرب الموارد). باقیمانده در ظرف خرما و بقول برخی مقدار نصف خنور خرما. (از متن اللغة). یقال: «بقی فی الاناء جزلة و فی الجلة جزلة و من الرغیف جزلة؛ ای قطعة». (لسان از ذیل اقرب الموارد). || زن درست قامت خوش گفتار. (از متن اللغة).[ جِ لَ ] (ع اِ) پاره ای بزرگ از خرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از شرح قاموس). پاره ای بزرگ از خرما و جز آن. || پاره. (منتهی الارب) (آنندراج). حصه و پاره و قطعه. (ناظم الاطباء). پاره. یقال: ضرب الصید فجزله جزلتین. (از ذیل اقرب الموارد). جِزل. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به جزل شود.
کلمات همقافیه با «جزلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر