معنی جزع کردن
5 بازدید
[ جَ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) فریاد و فغان کردن. زاری و بیتابی نمودن. اظهار بی قراری کردن : مجمزان پیوسته میرسیدند در شبانروزی بیست و سی و آنچه دبیر می نبشت بر وی میخواندند او [ عمرو لیث ] جزع میکرد و میگریست. (تاریخ بیهقی ص ۴۸۳). اگر مادرش [ حسنک ] جزع نکرد و چنان سخن بگفت، طاعنی نگوید که این نتواند بود. (تاریخ بیهقی ص ۱۹۰). بر گذشته چنین جزع کردن نشمرند از خرد خردمندان.مسعودسعد. روی فریاد نیست دم مزنید رفته رفته بود جزع مکنید.خاقانی. سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی. سعدی. و رجوع به جزع شود.
کلمات همقافیه با «جزع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر