معنی جزع نمودن
5 بازدید
[ جَ زَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) ناله و فغان و زاری کردن. بی صبری و ناشکیبائی و بیقراری کردن. جزع کردن : فایق چون به بخارا رسید پیش تخت رفت و زمین ببوسید، بجای حجاب بایستاد و جزع بسیار نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۱). رجوع به جزع کردن شود.
کلمات همقافیه با «جزع نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر