معنی جزعة
6 بازدید
[ جَ عَ ] (ع اِ) مهره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). یکی از مهرهٔ یمانی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). جِزعَة. (منتهی الارب) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به این کلمه شود.[ جِ عَ ] (ع اِ) مهره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). یکی از مهرهٔ یمانی. (از متن اللغة) جَزْعة. (متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به این کلمه و جَزع شود. || اندکی از مال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). پاره ای از مال. (از متن اللغة). یقال: جَزَعَ له جزعةً من المال؛ ای قطع له قطعةً منه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جُزعَة. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به این کلمه شود. || اندکی از آب و از شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). اندک از هر چیز. (از متن اللغة). اندک از آب. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). یقال: مابقی فی الاناء الا جزعة و جزیعة. (از اقرب الموارد). جُزعَة. (منتهی الارب) (محیط المحیط). و رجوع به این کلمه شود. || باقی مانده از هر چیزی. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باقی هر چیز. (آنندراج). باقیمانده. (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). جُزْعة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). و رجوع به این کلمه شود. ج، جِزَع. (اقرب الموارد). || پاره ای از شب کم از نصف، از اول باشد یا از آخر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محیط المحیط). پاره ای از شب. (از اقرب الموارد). پاره ای از شب، یعنی ساعات گذشته یا آیندهٔ آن که کم از نصف باشد از اول یا از آخر. (از متن اللغة). || رمهٔ گوسپند. (منتهی الارب) (آنندراج). رمهٔ گوسپندان. (ناظم الاطباء). دسته ای از گوسفند. (از محیط المحیط) (از متن اللغة). || فراهم آمدن گاه درختان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جایی که درختان گرد هم آمده باشند. (از محیط المحیط). جائی که درختان گرد هم باشند و چارپایان از سرما در آنجا استراحت کنند . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || وادی مستدیر و گشاده ای که درخت در آن باشد. (از متن اللغة).[ جُ عَ ] (ع اِ) اندک از مال. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از محیط المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج). جِزعَة. و رجوع به این کلمه شود. || اندکی از آب و از شیر. (منتهی الارب) (آنندراج). اندکی از آب و یا از شیر. (ناظم الاطباء). اندک از آب. (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). اندک از هر چیزی. (از متن اللغة). جِزعَة. رجوع به این کلمه شود. || باقیمانده از هر چیزی. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باقی هر چیز. (آنندراج). باقیمانده. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). جَزعَة. و رجوع به این کلمه شود. || دسته. (ناظم الاطباء). جزعةالسکین و نحوه؛ دستهٔ کارد و امثال آن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). و رجوع به جزعةالسکین شود.
کلمات همقافیه با «جزعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر