معنی جزرة
5 بازدید
[ جَ رَ ] (ع اِ) پاره ای از مال. (منتهی الارب).[ جَ زَ رَ ] (ع اِ) یکی جَزور بمعنی گوسفند کشتنی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || گوسفند فربه. (از مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (دهار). یکی جَزَر بمعنی گوسفند فربه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || یکی از جَزَر بمعنی آداک. یعنی یک جزیره. || یکی از جَزَر و جِزَر بمعنی گزر. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به جزر شود.[ جُ رَ ] (اِخ) وادیی است میان کوفه و فید. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (معجم البلدان).[جُ رَ] (اِخ) موضعی است به یمامه. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (معجم البلدان). و ابن حبیب گوید: جزره از اراضی کَریّة از بلاد یمامه است. (از معجم البلدان): فیا لعبید حلفة ان خیرکم بجزرة بین الوعستین مقیم رجعتم و لم تربع علیه رکابکم کأنکم لم تفجعوا بعظیم. متمم بن نویرة (از معجم البلدان).[ جُ رَ ] (اِخ) سکری گوید: آبی است ازآنِ بنی کعب بن عنبر. وی این موضوع را در شرح ابیات زیر که از جریر است بیان کرده : یا اهل جزرة لا علم فینفعکم او تنتهون فینجی الخائف الحذر یا اهل جزرة انی قد نصبت لکم بالمنجنیق و لما یرسل الحجر. جریر (از معجم البلدان).[ جَ زَ رَ ] (اِخ) لقب صالح حافظبن محمد است. (منتهی الارب). صالح بن محمدبن عمروبن حبیب اسدی، مکنی به ابوعلی. از ائمهٔ اهل حدیث است. وی بسال ۲۱۰ هـ . ق. در کوفه بدنیا آمد و در بغداد سکونت گزید و به شام و مصر و خراسان در طلب حدیث مسافرت کرد و در عراق و خراسان در عصر وی کسی در حدیث حافظتر ازو نبود. و در سال ۲۶۶ هـ . ق. در بخارا مستقر شد و بسال ۲۹۳ هـ . ق. در همانجا درگذشت. وی صدوق و امین ولی اهل مزاح بود و بدانجهت که در احادیث تصحیف میکرد به جزره ملقب شد. (از اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «جزرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر