معنی واژه جزبه
5 بازدید
[ جَ زَ بَ / بِ ] (از ع، اِمص) خشم. غضب. جَزْبَه. (ناظم الاطباء). مأخوذ از جذبهٔ تازی. در تداول عامه، حالتی که جلب ترس و احترام کند. (یادداشت مؤلف). گیرایی. تسلط بر کار و افراد. - باجزبه؛ جزبه دار. آنکه بر کار و افراد زیردست تسلط دارد. رجوع به جزبه دار شود.[ جَ زَ بَ / بِ ] (از ع، اِمص) خشم. غضب. جَزْبَه. (ناظم الاطباء). مأخوذ از جذبهٔ تازی. در تداول عامه، حالتی که جلب ترس و احترام کند. (یادداشت مؤلف). گیرایی. تسلط بر کار و افراد. - باجزبه؛ جزبه دار. آنکه بر کار و افراد زیردست تسلط دارد. رجوع به جزبه دار شود.