معنی واژه جزئیة
5 بازدید
[ جُ ئی یَ ] (ع ص نسبی) تأنیث جزئی. مقابل کلیه. آنچه به جزء نسبت داده شود و در اصطلاح حکماء و اهل منطق به معانی زیر اطلاق شود: || مفهومی که تصور آن از اشتراک افراد در آن ابا کند، و آنرا جزئی حقیقی گویند و در نحو آنرا علم شخصی نامند. و در این گفته بحثی است زیرا اسم اشاره و ضمایر که وضع آنها عام و موضوع له خاص است، بنا بر مذهب مختار جزئی حقیقی است ولی نحویان آنرا علم نگویند. || مفهومی که از مفهوم دیگر اخص و در آن مندرج باشد و آنرا جزئی اضافی گویند، و نسبت معنی اول با دوم، عموم و خصوص مطلق است. جزئی حقیقی مقابل کلی حقیقی و جزئی اضافی مقابل کلی اضافی است. || قضیهٔ حملیه ای که در آن بر بعض افراد موضوع حکم شود. و جزئیه در قضایای شرطی به اعتبار پاره ای از فروض مختلف تالی و مقدم باشد. || علومی که موضوع آنها اخص از موضوع علم دیگر باشد همچون علم طب نسبت به علوم طبیعی. || افلاکی که جزء فلک دیگر باشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - امراض جزئیه؛ بیماریهای کم اهمیت و سطحی. - سالبهٔ جزئیه؛ قضیه ای که سلب عام نکند. قضیه ای که در آن محمول از بعض افراد موضوع سلب شود، چون: بعض مردم بیسوادند. - قضیهٔ جزئیه؛ قضیهٔ حملیه ای که بر بعضی از افراد موضوع به سلب یا ایجاب حکم شود. و رجوع به جزئیه شود. - موجبهٔ جزئیه؛ قضیه ای که ایجاب را عام نکند. قضیهٔ حملیه که در آن بر بعضی از افراد موضوع به ایجاب حکم شود. رجوع به جزئیه شود.