معنی جرین
5 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) آرد و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). جُرن. (اقرب الموارد). رجوع به جرن شود. || خرمنگاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (نصاب الصبیان). جُرن. (اقرب الموارد). رجوع به این کلمه شود. || جای خرما خشک کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). جُرُن. (منتهی الارب) (متن اللغة) (آنندراج).[ جُ رَ ] (ع اِ مصغر) مصغر جرن بمعنی جائی که در آن خرما خشک کنند.[ جُ رَ ] (اِخ) نام موضعی است میان سواج و نیر در لعباء از اراضی نجد. (از معجم البلدان).[ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خدابنده لو از بخش قیدار از شهرستان زنجان. این ده در ۲۷هزارگزی جنوب خاوری قیدار و ۲۰هزارگزی راه مالرو عمومی قرار دارد. محلی است کوهستانی و سردسیر و ۹۲۱ تن سکنهٔ شیعی مذهب دارد. محصول آن غلات، بن شن، قلمستان، انگور و میوه جات و شغل اهالی زراعت و قالیچه و گلیم و جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ ] (اِخ) قریه ای است از قرای بزینه رود زنجان قدیم النسق ملکی خرده مالک از طایفهٔ اینانلو هوایش ییلاق و زراعت آن دیمی و آبی است و از رودخانه مشروب میشود و صیفی کاری هم میکنند. این قریه چهل وپنج خانوار سکنه دارد. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۲۵).
کلمات همقافیه با «جرین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر