معنی جریم
7 بازدید
[ جَ ] (ع ص، اِ) گناهکار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). جارِم. (متن اللغة). رجوع به جارم شود. || فراهم آورندهٔ چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خرما یا انگور بریده. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ج، جِرام. (منتهی الارب) (آنندراج). || خرمای خشک. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ج، جِرام. (منتهی الارب) (آنندراج). || خستهٔ خرما. (منتهی الارب). استهٔ خرما. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (آنندراج). هستهٔ خرما. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). ج، جِرام. (منتهی الارب) (آنندراج). || بزرگ تن کلان سال. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، جِرام. (منتهی الارب). تناور. (مهذب الاسماء). بزرگ جسم. تن بزرگ. (از متن اللغة). یقال: «جلة جریم»؛ ای عظیمةالاجرام. (از اقرب الموارد). || شتران بزرگ. (از متن اللغة). || جرمانه. (از غیاث اللغات). || بریده از بن. (غیاث اللغات از منتخب و شارح). || گل کشتی. (غیاث اللغات). || حفره ای که هستهٔ خرما در آن خرد کنند. (از متن اللغة). آنچه هستهٔ خرما را با آن خرد کنند. (از اقرب الموارد). || در لغت حجاز بمعنی مد (واحد وزن) است. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). یقال: «اعطیته کذا و کذا جریماً».
کلمات همقافیه با «جریم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر