معنی جریر المدنی
5 بازدید
[ جَ رُلْ مَ دَ ] (اِخ) از وی نقل شده که: در مسجد رسول صلی الله علیه و آله و سلم عبور میکردم و اسلمی عابد را دیدم که در نماز بود، بر او سلام فرستادم. اشاره کرد بنشین. نشستم. چون سلام نماز داد دست مرا گرفت و اشاره به گلویم کرد و گفت: چگونه است؟ گفتم نیکوتر چیز است. گفت: دوست دارم که خلوتی میداشتیم و این ابیات را با صدای تو می شنیدم: یا لقومی بحبلک المصروم یوم شظوا و انت غیر ملوم اصبح الربع من امامة قفراً غیر مغنی معازف و رسوم. گفتم: هر وقت بخواهید. گفت: وقت دیگر ان شاء اللََّه. (از عقد الفرید ج ۷ ص ۱۳).
کلمات همقافیه با «جریر المدنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر