معنی جریحة
5 بازدید
[ جَ حَ ] (ع اِ) جریحه. اعجوبة و این لغت مولد است. (محیط المحیط) (نشریه دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۳). || خستگی. (یادداشت مؤلف). مأخوذ از تازی که معمولاً در فارسی آن را به معنی زخم و جراحت استعمال کنند، چنانکه گویند: «این حادثهٔ ناگوار دل دوستان را جریحه دار ساخت». (از نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۳).
کلمات همقافیه با «جریحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر