معنی واژه جریح
3 بازدید
[ جَ ] (ع ص) خسته. مذکر و مؤنث در آن یکسان است. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مجروح، فعیل بمعنای مفعول است. (از اقرب الموارد). زخمی و مجروح. (از آنندراج) (غیاث اللغات). ج، جَرحی ََ مانند قتیل و قتلی و جمع سالم ندارد از آن جهت که ها بر مؤنث آن ملحق نشود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ جُ رَیْ یِ ] (ع ص مصغر) مصغر جَریح؛ به معنی خسته و ضعیف و بی قوت. (ناظم الاطباء).[ جُ رَ ] (ع اِ مصغر) مصغر جرحه. خرجین کوچک. (ناظم الاطباء).[ جُ رَ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) راهبی است که پیش از خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم و پس از رفع مسیحا در میان بنی اسرائیل به زنا متهم شد و تکلم کردن طفل زن زانیه باعث معترف شدن بنی اسرائیل بر عصمت او شد. (از حبیب السیر).[ ] (اِخ) ابن سلامة مکنی به ابوشاة. ابن شاهین اسم و کنیة او را تصحیف و بصورت فوق ضبط کرده است. و ضبط درست نام او حدیج باحاء مهمله و دال و کنیه اش ابوشباب است. (از الاصابة فی تمییز الصحابه). و رجوع به الاصابة ذیل کلمهٔ حدیج شود.[ ] (اِخ) ابن طباخ. متطبب است. (از عیون الانباء ج ۲ ص ۸۴).