معنی جرگ

معنی جرگ

9 بازدید
[ جَ ] (اِ) حلقهٔ معرکهٔ کشتی گیران. (غیاث اللغات از چراغ هدایت). معرکهٔ کشتی گیران که آن را ورزش خانه و تعلیم گه و تعلیم گاه نیز گویند. (بهارعجم) (آنندراج): و بعد از آن به جرگ حشریان را تحرک دادند. (جهانگشای جوینی). جرگ را دیدهٔ حیرت زدهٔ محشر کن تازه کن زمزمه را ساز عراقی سر کن قابل اهل دل و لایق الفت نبود جرگ و نرگی که درو شور محبت نبود. میرنجات (در خطاب بمطرب از بهارعجم و آنندراج). || حلقهٔ مجلس. (آنندراج) (بهارعجم). حلقه و صف مردم و حیوانات. (ناظم الاطباء): اگر این است ساز و برگ خونی نباشد حسن گل در جرگ خونی. سنجر کاشی (از بهارعجم). || نوعی از شکار (کردن) که مردم بسیاری دور شکار را حلقه بسته و آن را در میان گیرند. (از ناظم الاطباء). مرادف نرگ که به معنی حلقه زدن لشکر برای شکار باشد. (از بهارعجم) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «جرگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید