معنی جرول
4 بازدید
[ جُ رَ وِ ] (ع ص، اِ) زمین سنگناک. جَرَوِلَة به همین معنی است. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جُرَوِلَة. (ذیل اقرب الموارد). رجوع به این کلمه شود.[ جَ رْ وَ ] (ع ص، اِ) زمین سنگناک. (منتهی الارب) (آنندراج) (متن اللغة). || سنگ که با کف از زمین توان برداشتن یا سنگی که سیل آورده و گرد و تابان دیده شود یا آن مقدار که مرد بردارد و کمتر از آن. (از متن اللغة). سنگ آن مقدار که از زمین برداشتن توانند یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). || نام درنده ای است. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (آنندراج). گفتار. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). ج، جَراوِل. (منتهی الارب) (آنندراج).[ جُ رْ وَ ] (اِخ) دهی است به یمن یا آبی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ] (اِخ) ابن احنف بن سمطبن امرؤالقیس بن عمروبن معاویةبن حارث. اکبرکندی گوید: این شخص جد رجاءبن حیوة است و روایتی از طبرانی از طریق او نقل شده است و بصورت جندل و جزول نیز ضبط گردیده است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابه شود.[ جَ رْ وَ ] (اِخ) ابن اوس بن مالک عیسی معروف بحطیئه و مکنی به ابوملکیة. از شعرای مخضرم عرب بود که دورهٔ جاهلیت و اسلام را هر دو درک کرد و بقولی تا زمان معاویه حیات داشت. وی شاعریِ مغلق و قافیه پرداز و بسیار هجاگو بود و اعراض از زبان او در امان نبود و به همین جهت عمربن خطاب او را زندانی کرد و گفت باید همیشه در زندان بمانی که مردم از زبان تو در امان باشند. پس از آن بشفاعت عمروبن عاص از زندان خلاص شد با این عهد که دیگر کسی را هجو نکند، ولی او به عمر گفت: اگر هجو نکنم عیالم گرسنه مانند. و بدین جهت بحطیئه معروف شد که قامت پست و ناپسندیده ای داشت ولی دربارهٔ ملقب شدن وی بحطیئه وجوه دیگری نیز گفته اند. وی پدر و مادر و عمو و زن خود و حتی خویشتن را هجا گفت و بیش از همه کس زبرقان بن بدر را هجو کرد و همو شکایت او را بعمربن خطاب برد و او را زندانی کردند. ابیات زیر را در هجاء پدر خود گفته است: لحاک اللََّه ثم لحاک حقاً اباً و لحاک من عم وخال فنعم الشیخ انت لدی المخازی و بئس الشیخ انت لدی العیال جمعت اللؤم لاحیاک ربی بانواع السفاهة والضلال و درباره مادر خود گفته: فهاهن اقعدی منا بعیداً اراح اللََّه منک العالمینا اَغربالا اذاستودعت سرا و کانوناً علی المتحد ثینا. و دربارهٔ زن خود گوید: اطوف ما اطوف ثم آتی الی بیت قعیدتهُ لکاع . و در هجو خود گوید: ابت شفتای الیوم الاتکلماً بشرفما ادری لمن اناقائله اری لی وجها شوه اللََّه خلقه فقبح من وجه و قبح حامله و از غرر مدائح وی دوبیت است: اقلوا علیهم (لا ابالا بیکم). من اللؤم اوسد و المکان الذی سدوا اولئک قوم ان بنوا احسن البنا و ان عاهدوا اوفوا و ان عقدوا شدوا. (از بلوغ الارب ص ۱۳۸ ببعد و اعلام زرکلی و تتمهٔ صوان الحکمة) و رجوع به الموشح ص ۳۶۲ و معجم المطبوعات و روضات الجنات ص ۱۵۷ و الاصابة فی تمییز الصحابة شود.[ جَ ] (اِخ) ابن عباس بن عامر انصاری. ابوعمرگوید: ابن اسحاق و خلیفه بن خیاط او را ذکر کرده اند و به یمامة بقتل رسیده است. و در کتاب ابن ماکولا جروبن عیاش ضبط شده و در روایت ابراهیم بن سعد: جروبن عباس آمده است. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ ] (اِخ) یا حروبن مالک بن عمروبن عزیزبن مالک بن عوف بن عمروبن عوف بن مالک بن اوس انصاری. ابن کلبی او را ذکر کرده و گوید: بسربن ارطاة هنگامی که از طرف معاویة بمدینه بجنگ رفته بود خانهٔ این شخص را که از شورشیان مخالف عثمان بود در مدینه ویران کرد و این واقعه در اواخر خلافت حضرت علی (ع) روی داد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).[ جَ رْ وَ ] (اِخ) ابن مجاشع. (منتهی الارب).[ ] (اِخ) عبسی آخرین کسی است که نبی اکرم را صلی الله علیه و آله و سلم درک کرد. و در زمان خلافت عمر بجنگ رفت و یعقوب بن شیبة از او روایت دارد. (از الاصابة فی تمییز الصحابة).
کلمات همقافیه با «جرول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر