معنی واژه جرنگی
6 بازدید
[ جِ رِ / جَ رِ ] (ق / اِ صوت) مرکب از جرنگ و یاء در تداول عامه گویند بتری از دستم افتاد و جرنگی شکست. و این ممکن است قید شکستن باشد یعنی با صدای جرنگ، و نیز ممکن است حکایت از صدای آن به وقت شکستن باشد. نظیر این ترکیب فراوان است مانند آنورقی، ترقی، شرقی، جلدی، مانندی. و رجوع به جرنگ و درنگ شود. (یادداشت مؤلف).[ جِ رِ ] (ص نسبی) در تداول عوام، نقد، عین، درمی بانگ کننده، چون بیندازند. (یادداشت مؤلف): پول جرنگی؛ پول نقد، بی حواله، پولی که فی المجلس بدست شخص داده شود: هزار تومان یا صد تومان جرنگی؛ یعنی هزار یا صد تومان پول نقد. چنانکه صد تومان پول جرنگی شمردم میان دستش، هزارتومان پول جرنگی به او دادم. (یادداشت مؤلف).