معنی جرن
7 بازدید
[ جَ رَ ] (ع اِ) زمین درشت و سخت. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج). زمین درشت و آن کلمه تبدیل شدهٔ «جرل» است. (از متن اللغة). و رجوع به جرل شود. (از ذیل اقرب الموارد از لسان) «و نحن نغدو فی الخبار و الجرنَ». (از ذیل اقرب الموارد). ج، جُرُن. (آنندراج). || سنگ میان خالی پر از آب که از آن وضو سازند. (آنندراج). سنگی که میان آن کنده شده برای آب و جز آن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). آوندی است سنگین که بدان وضو کنند. (منتهی الارب). آوندی است از سنگ که در آن دست و رو شویند. (یادداشت مؤلف). صاحب متن اللغة آرد: گمان میبرم که این کلمه معرب است از لغتی یونانی که مردم مدینه آن را مهراس گویند و فصیح کلمه «حوی» است و آن حوض کوچکی است که آبشخور شتر است. (از متن اللغة). ج، جِران و اَجران. (متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آنچه آسیا شده باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ جُ ] (ع اِ) خرمنگاه. (منتهی الارب). خرمنگاه گندم که در آن گندم درو میشود. (از متن اللغة). یا اینکه بیدر خرمنگاه گندم و جرن خرمنگاه خرماست. (از متن اللغة). جرین. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || جای خرما خشک کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ثعالبی در فقه اللغة گوید: بیدر جای خرمن گندم و جرین جای خرمن مویز و مربد جای خرمن خرما است. (از اقرب الموارد).[ جُ رُ ] (ع اِ) جِ جران؛ پیش گردن شتر از مذبح تا منحر. (منتهی الارب). باطن گردن شتر از مذبح تا منحر. (از متن اللغة).[ جِ ] (ع اِ) لغتی در جرم به معنی جسم است. (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). یقال: «القی اجرانه و شراسره اذا برک اوالقی ثقله». (از متن اللغة). و رجوع به جرم شود.[ جُ ] (اِخ) لقب عمروبن علاء یشکری محدث بود. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «جرن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر